اختصاصی پایگاه خبری فضای نو : رسانه تخصصی طراحی داخلی


در این نوشته کوتاه در جایگاه توصیف و در مقام نقد آثار سیحون نیستم با آنکه شمار زیادی از آن کارها را دوست دارم و از شماری بسیار آموخته ام .
هر هنرمندی در جائی در نقطه اوج است و بی سابقه و چنان متفاوت که شگفت زده می شوی و در جائی آرام وهمراه با سایر آثار دیگران که می توانی بعنوان زمینه مشترک از آن لذت ببری و یا حداقل آزار نبینی .
سیحون را از اولین روزهایی که به دانشگاه هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفتم می شناسم به عنوان استاد اصلی آموزش علمی معماری .
آن روزها برای یک فارغ التحصیل دبیرستان که تمام دانسته هایش نظری بود و در اندکی ریاضیات ، فیزیک و زیست شناسی خلاصه می شد مواجهه یا معماری بعنوان یک هنر که قابل خواندن با کلمات و جملات نبود بلکه نیاز به مهارتی بیان نشدنی برای فهم و خلاقیتی برای تشخیص و ترجیح زیبائی و انتخاب های مناسب بود بزرگترین حادثه زندگی حرفه ای او محسوب می شد.
من فرق این دو دنیا را نمی دانستم. در اولین برخوردها فهمیدم که اینجا استاد قاعده ای را نمی آموزد که شما مثل همه جا بتوانید با دانستن آن با خیال راحت مسائل را حل کنید. این جا اصولاً مسائل شما مثل مسائل علمی نیست. مسائل عملی را اساتید دیگر آموزش می دادند.
مقاومت مصالح را از یک استاد سازه یا شرایط اقلیمی را از استاد دیگرو توجه به شرایط اقتصادی و تاریخ و وقایع و عملکردها را از دیگری می شد آموخت.
سیحون به این معنی چیزی را آموزش نمی داد اینها متعلق به دانش هایی بود که میشد با گزاره ها و قواعد علمی و منطقی به آنها دست یافت.
آنروزها نمی دانستم که چگونه می شود تشخیص زیبائی، و فهم یک اثر هنری را به دیگران آموخت پارادوکس آزار دهنده ای است.
همین چند کلمه را هم که برای مطرح کردن این مشکل می نویسم در دل خود این تناقض را حمل می کند« چگونه غیر قابل انتقال را منتقل کنیم چگونه راجع به جوهر چیزی گفت و گو کنیم که در قالب گزاره قابل توضیح نیست ».
سیحون باید این را به ما القاء می کرد، سیحون بعنوان یک هنرمند نه می خواست معلمی کند و نه می توانست .
اما سیحون بعنوان یک هنرمند می توانست اولاً خود نمونه هائی خلق کند و ثانیا ً به نمونه های شاخص آثار هنری اشاره کند.

تفاوت سیحون با یک معلم عادی این بود که او مثل هر هنرمند شایسته ای با شما فقط حرف نمی زد بلکه نمونه می آفرید، نمونه هایی مثل ستون های آرامگاه نادر مثل صفه (پلات فرم) آرامگاه ابن سینا یا ترکیب بی نظیر سنگ و شیشه در دفتر کارش که قدرش شناخته نیست و به جای یک ثروت هنری اکنون احتمالاً جزو اموال مصادره شده است که یا خراب شده و یا رها شده است و خاک می خورد، بی هیچ قدرشناسی .
اولین باری که از باغ زیبای منزلش به اطاق پذیرایی و اطاقهای دیگر سر زدم دو تابلوی زیبا جلب نظرم را کرد که زمان نوجوانی از کارهای رامبراند کشیده بود وقتی انتخاب و مهارت او را در ترسیم دیدم معنی اشاره هایش را به هنر فلامان (هلند و بلژیک) درک کردم. سیحون معلم تکرار کننده نبود آفریننده دائمی نمونه ها بود و اشاره کننده به گنجینه های بزرگ، هنر معماری را از سخنوران نمی شود آموخت از پدید آورندگان و اشاره کنندگان باید مدد گرفت.
من خیلی زود تفاوت بین آموزش متداول عملی و سخن پردازی درباره مفاهیم به کمک قضایا و جملات را با درک شگفت انگیز زیبایی و هنر در دنیای جدید فهمیدم و اشاره های سیحون بعنوان استادی هنرمند کارم را بسیار آسان می ساخت.
امروز که خاطرات شیرین آموختن را مرور می کنیم شگفت زده ام که چرا این امر بدیهی درک نمی شود که ما به یک طریق دانش و باورهای خود را کسب نمی کنیم اگر در مورد جهان فیزیکی بهترین و مطمئن ترین راه کسب معرفت روش عملی است که می توان آنرا در قواعد تنظیم کرد و به دیگران انتقال داد آیا در مورد فهم موسیقی ، نقاشی ، معماری و آنچه که به قلمرو زیبائی ارتباط دارد آن روش باز هم کارآمد است . به گمان من نیست، یک مجسمه میکل آنژ تنها تخته سنگ مرمرینی که از معادن کار را در آمده و اندازه آن مثلاً حدود 2 متر است و یا وزن آن به چندین صد کیلوگرم بالغ می شود نیست.
پل خواجوی اصفهان مقداری سنگ و آجر و ساروج نیست که با اندازه های معینی (ابعاد ریاضی) روی هم قرار گرفته اند.
دنیای هنر و ادبیات دنیاهایی است که اشخاص برای ساخته شدن، برای انسان بودن و برای فضیلت داشتن به آن نیاز دارد. زبان این دنیا ورای زبان علم است، زبان علم لازم است ولی کافی نیست در توصیف معماری فقط به زبان علم اکتفا نکنید.
زبان علم را برای ضرورت های معماری بکار ببرید اما فراموش نکنید که شما وقتی معماری را می فهمید که به فرا علم یعنی قلمرو زیبایی و خیر دست یافته باشید.
سیحون جهت نگاه مرا بسوی این مهم معطوف کرد سپاسگزاری ما نسبت به آنها که چیزهای بزرگی به ما می آموزند باید بی پایان باشد.