اختصاصی پایگاه خبری فضای نو : رسانه تخصصی طراحی داخلی

مترجم:سبا مصطفی


Parasite:

پارازیت پس از برنده شدن چهار جایزه اسکار ، مجدداً به رابطه قوی موجود میان فیلم ها ، هنر و معماری تأکید می کند و باعث می شود سناریوهای آن در وسایل تخصصی هر دو رشته در کانون بحث قرار بگیرد. در طول فیلم ، یک رابطه پیچیده میان شخصیت ها ، مسئله اجتماعی اقتصادی کره و سرمایه داری جهانی ایجاد شده است.نقطه عطف روایت قسمتی است که در فضای جدید خانه،یک پناهگاه زیرزمینی کشف می شود.

Birdman:

بردمن ، یکی دیگر از برندگان اسکار ، فیلمی با محوریت فضای داخلی است.

فیلم مانند به اینکه در یک عکسبرداری فیلمبرداری شده باشد ،به نظر میرسد.

داستان تقریباً به طور انحصاری در داخل یک تئاتر اتفاق می افتد ، کاری که به کارگردانی شخصیت اصلی ، ریگان ، کارگردانی شده است.

بازیگری که در گذشته با موفقیت،یک ابرقهرمان را بازی می کرد به دنبال این است که با آشتی دادن مردم و منتقدین ، به رسمیت شناخته شود ، اما در یک گرداب از سردرگمی ذهنی که بر حرکات دوربین و تعامل او با دیگر شخصیت ها تأکید می شود ، به پایان می رسد. با پیشرفت فیلم ، او به طور فزاینده ای به جنون نزدیک می شود و مارپیچ های ذهنی خود را با مارپیچ های تئاتر آمیخته می کند ، که فضاها باریک تر ، محکم تر و کلاستروفوبیک تر می شوند.

Her:

او یک فیلم کاملاً متفاوت از سایر فیلم های علمی تخیلی که برای توصیف آینده‌ی ساخته شده از اشیاء و عناصر طراحی است.

او فیلمی است که عواطف و جو را توصیف می کند و از طریق موادی که در طول فیلم ظاهر می شود داستان را روایت می کند.

آپارتمان تئودور وضعیت زندگی شخصیت را منعکس می کند ، مردی که به تازگی طلاق گرفته است و افسرده به نظر می رسد.

تئودور در آن مکان،مکانی موقت می بیند ، حتی در باز کردن قسمتی از وسایل خود زحمت نمی کشد.

رنگ های این فیلم همچنین در ایجاد یک فضای خاص نقش دارند زیرا مواد و نورپردازی از رنگ های قرمز و نارنجی ساطع می شود و محیط دلپذیر و گرم اطراف شخصیت را ایجاد می کند.

The Grand Budapest Hotel:

معمولاً از فیلم های وس اندرسون معماران و عکاسان لذت می برند که ترکیبات و فضاهای کاملاً متقارن را نشان می دهند و  به نظر می رسد گذشته و حال ، واقعیت و خیال را با هم ادغام می کنند. هتل بزرگ بوداپست متفاوت نیست و فضای داخلی پررنگ آن پر از بافت و رنگهای اشباع شده به جنبه معمولی سورئال سایر تولیدات اندرسون کمک می کند.

The Shining:

در هتلی دورافتاده که بیشتر سال برای عموم بسته است ، شکنندگی ذهنی جک، او را به سمت توهم وضعیت ها ، مردم و اماکن خیالی سوق می دهد و در نهایت او را به قتل می رساند. همسر و پسرش تنها مورد دیگر افراد در مکان از راه دور پایان فیلم جک را در یک پیچ و خم پرچین قرار می دهد ، یک بیان واقعی و روانی از آنچه خانواده در طول فیلم تحمل کرده است. پس از تعقیب پسرش در خارج از خانه ، جک در یک شب سرد زمستانی منجمد می شود.

Nostalgia:

در این فیلم ، آندری گورچاکوف ، شاعر روسی و مترجم برای تحقیق در مورد زندگی یک آهنگساز قرن 18 به ایتالیا سفر می کنند. با این حال ، در طول اقامت در کشور مدیترانه ، نوستالژی زادگاهش شروع به ویران کردن ذهن و احساسات شاعر می کند. ریتم سوختگی آهسته فیلم ، که در سایر تولیدات آندری تارکوفسکی نیز وجود دارد ، معماری از سطوح آسیب دیده و فرسوده را به دست می گیرد. جستجوی پدیدارشناسی تفسیر احتمالی از این فضای داخلی که توسط عادات شخصیت ها مشخص شده ، کار سختی نیست و این شخصیت را به یاد می آورد که چقدر دلش برای زادگاهش تنگ شده است.

Rope:

این شاهکار هیچکاک به طور انحصاری در داخل پنت هاوس در منهتن اتفاق می افتد و به عنوان یک شات تنها با برش های فیلم در لحظه های استراتژیک و “نامرئی” ظاهر می شود. در آپارتمان، براندون شاو و فیلیپ مورگان همکلاسی دانشکده خود را می کشند و متعاقباً ، برای شام میهمان می گیرند. تنش در میان شخصیت ها تا جایی افزایش می یابد که معلم ، روپرت کادل،که به مهمانی دعوت شده بود ، با غیبت سومین همکار خود آشفته میشود و پس از یکسری پرس و جوها متوجه می شود که تمام وقت ، داخل یک بوفه عالی که شام در آن سرو می شد بدن مقتول بوده است.