اختصاصی پایگاه خبری فضای نو : رسانه تخصصی طراحی داخلی


خلق فضای انسانی

مغز در ارتباط با ادراک محیط و فعالیت در برابر مسائلی که در اطرافش رخ می دهد حیات می یابد، در واقع حیات بشر به ارتباط، تعامل و تقابل با محیط وابسته است.

محیطی که بشر در آن رشد و تکامل یافته است در ابتدا محیط بیرونی و طبیعت بود. طبیعتی شامل جنگل دشت صحرا و… اما با یکجانشینی سبب ساخت فضای داخلی، سرپناه و تغییر خود ساخته و خود خواسته محیط شده است. فضایی که در آن نه تنها به دنبال حیات و زنده ماندن بود بلکه به دنبال آرامش و لذتهای حسی و ذهنی از آن بود.

ایجاد این فضا سبب فرایند شناختی خلاقانه، تولید و طراحی فضا در ذهن بشر شد. به گفته لویی کان طراحی اتاق آغاز معماری شد. در این فضا به دنبال انجام تمام اعمال انسان خردمند در مرحله ای فراتر از انسان اولیه بود. اعمالی که در علوم مغز به فرایند های عالی شناخته می شود. این امر سبب پدید آمدن نهادهای مختلفی در زندگی اجتماعی بشر شد. بشر به دنبال عبادت درون فضای خود ساخته بود، به دنبال ایجاد زندگی به همراه خانواده بود، به دنبال فعالیت های اجتماعی در این فضا بود و این مسیر تا اکنون ادامه پیدا کرد.

خلق معماری در واقع فضایی درونِ بیرون بود، فضایی که تو را از محیط جدا کرده و به محیط خودی وارد میساخت. در این فضا به دنبال خلق زیبایی بود البته نه زیبایی والایی که ما می دانیم به دنبال حس زیبایی بود نه زیبایی مدرن بلکه زیبایی تکاملی! زیبایی که همراه با حیات در زمین، درهمراهی با محیط در مغز بشر شکل گرفته و سبب شناخت محیط شده است. همراهی با رنگهای خاص، فرم ها و روابط خاص، الگوها و رفتارهای خاصی که طی رشد او در طبیعت پدید آمد و اولین قدم ها در خلق فضا بود. می توان گفت اولین ایده های خلاقه بازنمایی همین الگوهای موجود در طبیعت درون فضای داخل بود، به نوعی طراحی داخلی با همین الگوها پدید آمده است. نقطه آغاز معماری و حتی معماری داخلی نقش رنگ ها و تصاویر، خلق الگوها و ابزارهای تزئینی، ساخت فرم ها و محصولات تمدن بشری است.

حال مسئله اصلی این است که مسیر رسیدن و شکل گیری این الگوها در مغز بشر حاصل میلیونها سال تکامل و همراهی او با طبیعت بود، اما پیشرفت این مسیر طی چند هزار سال با سرعتی بسیار به قله های متنوعی رسیده است و برای درک این مسیر باید به شناخت مغز و اندیشه بشر دست یافت.

تسلط بر حواس شناختی انسان یکی از نقاطی است که برای خلق فضا یاری دهنده است. با شناخت دستگاه های شناختی می توان از شی بودگی فضا به خودی کردن فضا رسید. به خلق فضای داخلی که مغز و بدن از آن خود بودن را در آن میفهمد. از آن لذت می برد با آن آرامش میگیرد و با آن زندگی می کند.

در این مقول کوتاه نمی توان در مورد جزئیات دقیق سخن گفت اما اشاره کوتاهی به یکی از حواسی که اصلی ترین دستگاه شناخت محیط است می تواند شروعی برای ایده ها و گفتار های آینده باشد.

شناخت بصری اصلی ترین حس انسان برای زنده ماندن و ادامه حیات است. این فرض درست که در سال های اخیر برخی به فعال کردن دیگر حواس انسان مثل لامسه، بویایی و حتی شنوایی در شناخت فضا تاکید می کنند. اما مسیری که طی میلیونها سال به این نقطه رسیده است را نمیتوان با دادن تئوری ها و ایده های رمانتیک مانند ادراکات حسی چندگانه تغییر داد.

انسان با چشم عاشق می شود، با چشم از خطر ها فرار می کند، با چشم از زیبایی لذت میبرد و با چشم مسائل زندگی بیرونی را درک می کند. حواس دیگر انسان کم کم جای خود را به بینایی داده است. یکی از نشانه ها در خود بدن مشهود است، از ۱۲عصب اصلی  بدن که به مغز وارد می شوند، ۴ عصب مربوط به بینایی است، باقی به کل اندام های حسی و حرکتی و حتی حیاتی تعلق دارد. از قلب و دستگاه گوارش گرفته تا سیستم حرکتی عصلانی و حواس ۴ گانه دیگر.

الگوهای زیبایی شناختی در محیط و معماری به چشم وابسته است، خاطره ها در اولین مواجه با چشم ساخته می شوند و درصد فراوانی از ادراک ما با سیستم بینایی است. حال هدف ما حذف دیگر حواس نیست، اما اگر حتی بخواهیم در برابرایده های آوانگارد و گاهی بدن ستیزانه دهه های اخیر طرحی نو برپا کنیم باید از مسیری پیش برویم که نتیجه ای آگاهانه و ماندگار مربوط به ساختار حیات بشر داشته باشد.

بینایی بشر در ارتباط با درختان سلولها و گیرنده های خاص رنگ سبز و زرد را ساخت، در یافتن غذا برای زندگی و مواجهه با خطر گیرنده رنگ قرمز و برای شناخت محیط گیرنده های آبی، پس حتی ادراک محیطی بشر در مواجهه با شی ادراکی متحول شده و در تعلیق به وجود نیامده است. این نمونه کوچکی از تکامل بدن انسان و فهم محیط در تقابل و یا حتی همراهی با محیط است.

سخن را به سوی مسائل تخصصی تر و شاید خسته کننده تر نمی بریم اما در همین حد بدانیم که برای درک الگوها و حتی فهم فرم و شکل داده های بیرونی بدن انسان، مغز به دو بخش جداگانه ی، شناخت چیستی امر بیرونی ( ابژه )و شناخت کجایی و چگونگی ( شناخت مکان و فضا )تخصص یافته است. یعنی شناخت فضا منطقه ای جدا در مغز برای ادراک و فهم دارد و این اهمیت شناخت فضا، شناخت محیط و شناخت معماری را مشخص می کند. برای خلق فضای انسان محور مخصوصا فضایی که انسان به طور مستقیم با آن در تعامل است نمی توان به سیر هزاران ساله همراهی با محیط پشت پا زد و الگوهایی که بشر با آنها خود را همسو کرده است را نادیده گرفت. به همین دلیل مطالعات الگوهای خلق فضا در تاریخ زندگی انسان خردمند حتی برای خلق ایده های نوین حائز اهمیت است. نمی توان با ایده های صرفا روشنفکرانه و گاهی آوانگارد بدون توجه به این ارتباط،  محیطی انسان محور طراحی کرد.

معماری امروز ما اگر بخواهد معماری پاسخ گو باشد نیاز به توجه به دانش های شناختی جدید و بررسی امر تاریخی تعامل با محیط و تاریخ خلق فضا در کل تمدن بشری دارد و اولویت در این امر، خلق فضای درونی یا به نوعی معماری داخلی است نه فضاهای فرمال بیرونی.

مالگریو، هری فرانسیس. مغز معمار علوم اعصاب،خلاقیت و معماری. ترجمه کریم مردمی وسیما ابراهیمی(1395).تهران: هنر معماری قرن. (2011)

مکارتر، رابرت. فضای درون. تجربه داخلی خاستگاه معماری. ترجمه امیر رحیمی، رضا. (1402). تهران: نشر معمار(2016)

Neil R. Carlson and Melissa A. Birkett. Physiology of Behavior. Pearson; 12th edition (2016)

جمال اسمعیل زاده